تبليغاتX
ماه زخمی
Image and video hosting by TinyPic

ظلمت ثانی که فراگیر شد شد؛ماه به تلالو برخاست.زشت سیرتان همیشه ی دوران ها زخمی بر آن نهادند به وسعت تاریخ،اینگونه ماه زخمی جاودانه شد

این روزها

فصل بهار آتش گرفت آخر چرا     این رود بوی لش گرفت آخر چرا

آیا کسی در باغ می کوبد تبر        یا دارکوب مرگ می کوبد به در

سهم شقایق شرم،افسوس،انزوا       سهم ستاره غربتی بی انتها

رنج از تکاپوهای خودفرسودگی     شرم از فراسوهای نابخشودگی

اینجا پیام بادها نشنیدنی است         اینجا غرور برگها افتادنی است


لينك | نوشته شده در سه شنبه 1 دی1388ساعت 17:39 به قلم Image and video hosting by TinyPic|
باز از غروب خورشید

باز از غروب خورشید،زخمی به سینه دارم

او خورده سیلی و من احساس کینه دارم

انگار اشتباهی دل مهر زندگی خورد

از دخل خالی دل صدگون هزینه دارم

آه از دل ستاره،غمهاش بیشماره

او سر به شانه ی شب؛من روی چینه دارم

سرخورده مثل طوفان بر گرد خویش پیچم

بر ساحل تباهی،در گل سفینه دارم

ویرانه های غربت گنج خلوص دارند

من در خرابه ی دل،حسرت دفینه دارم.


لينك | نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 13:8 به قلم Image and video hosting by TinyPic|